جعفر شهرى باف
45
طهران قديم ( فارسى )
بدهد يك پنج قرانى و چون دو نوبت به او زده بپرسد پهلوى من كه ايستاده است بگويد مثلا درويش فنا « 85 » و به اين وسيله اسباب تعجب مردم را فراهم نموده اين عمل را از نيت صاف و پاكى طينت باقر معلوم كرده جهتش كشف و كرامت برشمارد و مبالغى هم بنام او اخاذى بكند . چون معركهاش گرم و هنگام جمع كردن « چراغ » « 86 » يعنى پول مىرسيد صدا بلند مينمود : ( هر كس دشمن جدم پيغمبر نميباشد پنج دقيقه مرا بقدمهايش مهمان بكند و هر كس دشمن على نيست صلوات بلند ختم كند ) و چون جمعيت را ملزم به اطاعت و پرداخت وجوه مورد طلب مينمود براى خود شيرينى و ختم معركه دعاها و نفرينهايى را حسن ختام قرار ميداد كه يكى از نفرينهايش فنا فى اللّه شدن بابىها و بهايىها بود و غالبا ميرزا غلامعلى دوافروش را در بر مىگرفت . يكى از داستانهاى سيد علمدار كه با آن مىخواست بابىها را تخطئه كند سرگذشت ( مسيلمهء كذاب ) و ( سجاح متنبى ) بود كه هر دو ادعاى نبوت مىكردند و مىگفت چون مسيلمه از سويى و سجاح از طرفى ادعاى پيغمبرى كردند و ميان اتباعشان قتال و جدال طولانى شده فتح و نتيجهاى براى هيچيك از طرفين مترتب نگرديد صلحاى قوم قرار بر اين نهادند كه دو پيغمبر را با هم مقابله داده به مناظره بگذارند و هر يك از آنان كه مجاب ديگرى گرديد متابعانش تبعيت از پيغمبر غالب بكنند . پس چادرى افراشته نان و آب سه روز آنها را فراهم ساخته دامن چادر را فرو كشيده ايشان را به حال خود گذاردند و چون مسيلمه كه مردى نيكو صورت خوشبيانى بود ، چهرهء زيبا و اطوار دلرباى سجاح را كه زنى خوشادا بود نگريست با شيرينى زبان و حلاوت گفتار دل او را بدست آورده در هم آميختند و پس از موعد مقرر كه سجاح از خيمه بيرون آمد حق را به طرف مسيلمه داد و اتباع خود را نيز به پيروى او دستور فرمود و همسرى خويش را با مسيلمه آشكار گردانيد و وقتى اتباع سجاح در برابر اين تسليم از او خواستند تا بگويد چه چيزى براى خودش و آنها تحصيل كرده است ؟ جواب داد : معافيت از
--> ( 85 ) . درويشى از جمله معركهگيرها كه طبع شعرى نيز داشت و ذكرش در جاى خود خواهد آمد . ( 86 ) . اسم - پول به معناى روشن كردن قبر اموات و گذشتگان پولدهنده و روشن داشتن چراغ خانه و اجاق مطبخ درويش .